مراد على شمس
88
با علامه در الميزان ( فارسى )
يهوديت و نصرانيت با شرايعى و احكامى سادهتر و سادهتر بوده و دو كيش نامبرده ، دو مرحله و دو مرتبهء كاملتر نسبت به مراحل قبل است ( تا آنكه با آمدن قرآن دين خدا به حد كمال رسيد ، و خود اعلام كرد : « الْيَوْمَ أَكْمَلْتُ لَكُمْ دِينَكُمْ . . . » « 1 » « مترجم » ) . و هريك از انبياء عليهم السّلام به منزلهء بنيانگذار يك مرحله از آن است ، در موقعيت خاصّ به خود . ( نه مىتوان گفت عيسى عليه السّلام يهودى بوده ، و نه موسى عليه السّلام نصرانى و نه ابراهيم عليه السّلام هيچيك از اين دو ) . ابراهيم عليه السّلام كه مؤسس مرحلهاى از اسلام يعنى از دين اصيل حق بود ، لازمهاش اين نيست كه وقتى مرحلهء ديگرى از آن به وسيله موسى و عيسى عليهما السّلام به نام يهوديت و نصرانيت ظهور پيدا كرد ، ابراهيم هم يهودى و يا نصرانى باشد ، بلكه او مسلمانى حنيف بود ، يعنى متّصف به صفت اسلامى بود كه خود تأسيس كرده بود ، اسلامى كه اساس بود براى مرحلههاى بعد ، يعنى يهوديت و نصرانيّت ، نه متصف به خود آن دو كيش كه فرع بودند براى اصل و معقول نيست كه اصل را به فرع نسبت دهند بلكه بايد فرع را منسوب به اصل كنند . ممكن است اشكال شود به اين كه بنابراين بايد ابراهيم را مسلمان نيز نخوانيم ، براى اينكه همانطور كه قبل از يهوديت و نصرانيت بوده ، قبل از اسلام هم بوده است ، و حال آنكه آيهء شريفه او را مسلمان خوانده است ؟ در پاسخ مىگوييم : مسلمان بودن غير از تابع احكام اسلام بودن است . توضيح اينكه كلمهء اسلام دو معنا دارد : يكى معناى لغوى ، يعنى تسليم
--> ( 1 ) . سورهء مائده ، آيهء 3 .